تبليغاتX
سوارانه - نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد...با تبریک بهار به همه دوستان عزیزم
غزل ۹

عذر

در جشنهای رنگین٫ در خنده های زیبا

چشمم نخورد آبی٫ از چشمهء تماشا

¤

میزش کنار من بود اما چه دور بودند:

دستان کوچک من٫ از دستهای "سارا"

انگار بسته بودند دست من و تو عهدی ـ

از لحظهء نخستین٫ از ابتدای دنیا

انگار خوانده بودند در گوش چشم و دستم ـ

 ـ قانون عشق اینست : "تنها" برای "تنها"

¤

شاید اگر نبودی شاعر شدن غلط بود

شاید نمی سرودم ٫ هرگز٬ ترانه ای را

بر من ببخش اگر گاه٫ حرفی مکدرت کرد

بی آفتاب بودم مثل تمام شبها

میخواستم بتابی٫ تنها٫ به روزن من  

میخواستم نباشی : رود هزار دریا .

+ نوشته شده توسط سیروس عبدی در و ساعت |