تبليغاتX
سوارانه - حسین(ع) چکامه سرخیست از گلوی حماسه و اباالفضل(س) نوازنده این روح حماسه. با عرض تسلیت ایام سوگواری
غزل اول

این غزل برای تابلوی عصر عاشورا به استاد فرشچیان تقدیم شده.

 

به رنگ سبز فرو کرد یک قلم مو را

وطرح خشک "لبانی" کشید "یا هو" را

به هفت کاسهء رنگ نقاشی* اش خون ریخت

از آن دو چشم پر از خون که شاهدند او را

قلم به خون زد و نقشی کشید از اندوه :

چهار کودک مادرـ شکسته پهلو را

قلم به خون زد و محراب را پر از خون کرد

کشید روی شکاف سری قلم مو را

ادامه داد به نقشی دوباره از اندوه :

چهار در بغل ـ از غم ـ گرفته زانو را

قلم به خون زد و میدان جنگ برپا شد

کشید در دو طرف خیمه های اردو را

و بعد خون یلی در فرات جاری شد

که می سپرد به دریا دو دست و بازو را

قلم به خون زد و اشکی چکید بر رویش

وپاک کرد قلم نقش خونی او را 

ادامه داد به اسبی که تیر خورده و چند ـ

ـ یتیم تشنه لب و مینیاتور عاشورا .

                                  *  نقاشی را بدون تشدید بخوانید

                                                        

غزل دوم

سلام غصه همواره ! سلام زردی پاییزی !

ده محرم شصت و یک ! سلام ظهر عطش ریزی !

هزار و سیصد و چندی سال گذشت از تو و آغازت

و تو مکرر و پابرجا هنوز هم خود پاییزی

زمان اگر چه گذر کرده ولی تو مثل ابربغضی

نشسته ای به گلوگاهش نشسته ای و گلاویزی

کدام حادثه در تاریخ فجیع مثل تو بود و تلخ ؟

کدام حمله اسکندر کدام یورش چنگیزی ؟

خدنگ حادثه ات می رفت به سمت ناله نوزادی

وبعد قطع صدا بود و گلوی پاره خونریزی

تو آمدی و کسی در تو نماز آخر خود را خواند

تو بودی و هیجانی تلخ کویر بود و بلاخیزی

تو با تمام غمت رفتی غروب آمد و دلتنگی

خدا گریست و با خود گفت : چه اتفاق غم انگیزی . 

 

 

+ نوشته شده توسط سیروس عبدی در و ساعت |