تبليغاتX
سوارانه - وقتی تو شهریار دلم باشی ...

غزل ۷در کار جهان هیچکس ابهام ندارد

تنها غم عشق است که فرجام ندارد

ما سوخته ها طعمه همواره عشقیم

این آتش کهنه هوس خام ندارد

از روز و شبم جز تو ندارم خبر ای ماه

دیوانگی من سحر و شام ندارد

بگذار که با یاد تو غافل شود از تو

این مرغک وحشی خبر از بام ندارد

هرچند پریشان ولی آسوده ترینم

دیوانه غم گردش ایام ندارد

ماییم و غمی کهنه تر از روز نخستین

تا سلسله درد سرانجام ندارد

بگذار چموشانه رهایم کنی ای دل

بگذار بگویند :"دلی رام ندارد "

بگذار برای همه بیواسطه باشی

مانند شرابی که غم جام ندارد

*

آرامش مرداب برای تو عذابست

تو رودی و جریان تو آرام ندارد .

+ نوشته شده توسط سیروس عبدی در و ساعت |