غزل ۱۳
اگر آن ترکش تهدید ٬ بدن می خواهد
طفل این خاک - نه قنداق - کفن می خواهد
زیر پوتین پلشتان اگر این خاک رود
زندگی ٬ پیرهن مرگ ٬ به تن می خواهد
حفظ حیثیت دریا به - فقط - ساحل نیست
موجهای قدر صخره شکن می خواهد
¤
او به ویران شدن رابطه می اندیشد
آنکه صد فاصله بین تو و من می خواهد
او به جریان من و تو نگران می نگرد
او از این خرمی رود ٬ لجن می خواهد
آه از آن دشت ٬ که در آن نخروشد رودی
آه از آن رود ٬ که مرداب شدن می خواهد
¤
کاش در معرکه ی مرگ ٬ شهیدی باشم
آنکه ذرات تنش ٬ خاک وطن می خواهد .
+ نوشته شده توسط سیروس عبدی در و ساعت
|
