تبليغاتX
سوارانه

غزل ۵تقدیم به ولیعصر (عج)

غروب می رسی از راه باد نوروزی !

و صبح میشود آغاز فصل پیروزی

من از حکایت شبهای سرد میگویم

تو از روایت اندوه و درد میسوزی

تو مثل صاعقه ای ـ خشمگین و بارانزا ـ

لبان خشک زمین را به ابر میدوزی

به ابر ـ ابر ـ همان عقده ء ورمکرده

که باز میشود از انتظار تو روزی

بیا که هستی من ذره ذره شد مولا !

ومنفجر شدم از دردهای دیروزی

بیا که بی تو جهان :سنگواره ای تنهاست

که عشق را به من و سنگها بیاموزی

که با تو زنده شود قهرمانی مردی

که بر مزار شهیدی چراغی افروزی

وعاشقانه بخوانی برای مظلومان :

ترانه ای که خدا ساخته است :پیروزی .

+ نوشته شده توسط سیروس عبدی در و ساعت |